! بشولش
(با کسر ب و لام!)
وجودم از تو سر می رود بشولش عزیزم...به امید دیدار...پنجره ی رو به خورشیدت را نمی بندم ... و شما گوش های خوب... شنوا بمانید! یا علی یاصابر قطره های اشکت را که بر دستانت می ریزند را خوب نگاه کن، آیا در آن شعله های احساس و ترحم را می بینی یا عقل و اندیشه را؟! شاید هم هر دو! به قدم هایت که به سمت روضه می روند خوب نگاه کن، کجا می روی؟ روضه ات کجاست؟ - - - - - - - - - - - - - چند روزی از آن حادثه ی شوم می گذشت، ام ائمه با غمی به سنگینی کوهها و قلبی چاک و چاک در بستر بیماری ذره ذره در مقابل چشمان حیدر آب میشد، زینب ام من یجیب می خواند... گروهی از زنان مهاجرین و انصار به عیادت ام ابیها آمده بودند، از حالشان پرسیدند، پس حمد و ستایش خدا و رحمة للعالمین فرمودند: به خدا سوگند شب را به صبح آورم در حالی که از دنیای ظالمانه ی شما بیزارم و از مردان شما خشمگین، و آنها را دشمن میدارم.اینان را آزمودم و به دور افکندم و از آنچه انجام دادند ناخشنودم. به راستی چه زشت است کندی شمشیر شکسته ها در برابر ستم، و چه بد است به شوخی گرفتن سرنوشت دین و جامعه پس از تلاش و جدیت در راه آنها، و سر بر سنگ زدن و شکاف برداشتن نیزه ها در برار بیداد، و انحراف اندیشه و تدبیر پراکنده و لغزش از ناحیه هوا و هوس، و چه بد چیزی برای خود از پیش فرستادندکه خداوند بر آنان خشم نمود و در عذاب ا جاودان خواهند بود... وای بر آنان! چگونه جانشین پیامبر را از کوه های استوار رسالت و بنیان های تزلزل نا پذیر نبوت و مهبط وحی و آگاهانیدن به شئون دین و دنیا دور ساختند؟! به هوش باشید که این زیانی آشکار و جبران نا پذیر است! راستی اینان از امیر المومنین چه ناراحتی داشتند؟ به خدا سوگند بر شمشیر زدن، پایداری و مردانگی ها و جسارت های او در برار مرگ در میدان های پیکار عیب می گرفتند... به خدا سوگند اگر مردان شما خلافت را به او می سپردند و شهامت دفاع از او را داشتند، می دیدند که مردم را به نرمی و راحتی به راه می آورد و سر انجام آنان را به سرچشمه زلال و گوارای رستگاری رهبری می کرد... بی شک اگر او زمام امور را به دست می گرفت، هرگز از دنیا بهره ای نمی گرفت جز به منظور سیراب ساختن تشنگان و سیر کردن گرسنگان، و برای خود جز اندکی به اندازه ی نیاز چیزی بر نمی داشت. انگاه بود که دنیا پرست از پارسا و راستگو از دروغ پرداز برای همیشه شناخته میشد. *و اگر مردم شهرها و آبادی ها ایمان آورده، پرهیزگاری پیشه می کردند، بی تردید درهای برکات آسمان و زمین را برایشان می گشودیم، ولی آنان آیات ما را تکذیب نمودند. پس ما نیز به کیفر دستاوردشان گریبان آنان را گرفتیم.* (اعراف/۹۶) اما...ای کاش می دانستم که اینان به کدام سند استناد جستند و به کدام پشتوانه اعتماد کردند، اینان پیشتازان را رها کردند و به دنبال پس ماندگان رفتند...* به هوش باشید که اینان فساد گرانند اما خود نمی فهمند*(بقره/۱۲) *آیا کسی که به حق راهبری می کند سزاور پیروی است یا کسی که راه نمی یابد مگر انکه خود هدایت شود؟شما را چه شده است و چگونه داوری می کنید؟!*(یونس/۳۵) به جانم سوگند نطفه ی این روی کار آمدن بیداد گران بسته شده و در انتظار آثار شوم و مولود ناپاک آن باشید.آن گاه که به جای شیر خون و سم کشنده بدوشید و آنجاست که باطل گرایان گرفتار زیانی جبران نا پذیر خواهند شد و آیندگان فرجام کاری که سردمدارانشان پایه گذاری کردند خواهند دید.اینک بروید و به دنیای خود خوش باشید ولی برای آزمون و فتنه هایی که در پیش دارید آماده شوید. - - - - - - - - - - - چقدر با درد و رنج از ایشان گلایه کردی و آنان بعدا برایت بهانه آوردند که اگر علی قبل از بیعتمان با ابوبکر این حقایق را به ما گفته بود قطعا او را اتنخاب می کردیم! و شما خسته از فریب کاریشان گفتید دور شوید! بهانه تراشی کافی ست! آری بی بی، آثار شوم و سم کشنده ای که گفتید را خانوم زینب دید، آن هنگامی که همه ی کسانی که ادعای حب ال محمد را داشتند در مقابل فرزندانش صف کشیدند... به راستی روضه ات جز این حقایق نیست، گریه از غم اینهاست وگرنه مسمار و اتش مزید بر دردند... امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی وفات فاطمه علیهاسلام نزدیک شد، شروع به گریه کرد. *بابت اینکه فرصت نمیکنم به وبلاگ هاتون سر بزنم شرمنده! انقدر دل نازک نباشید دوستان!خب فرصت نیست اگرم باشه بشولش هاتون رو می خونم و بشولش می کنم.اگر فرصت بیشتری باشه قطعا از مطالب مفید فیض می برم.از لطف همه دوستان ممنون التماس دعا...یا علی چه خوبه روزهایی که همه چیز دوست داشتنیه٬ از خستگی های غیر قابل تحمل روزای آخر اسفند تا خستگی های قابل تحمل روزای اول فروردین٬لبخند همه کس و همه چیز٬ روزای تازه شدن صمیمیت ها٬روزای هدیه دادن به آدما(که من خیلی عاشقشم) و کلی چیزای دوست داشتنی دیگه........آهان! سخنرانی آقای قرائتی رو فراموش کردم! اینم جزء اوناست یه حدیث خوشگلم بگم براتون٬ پیامبر می فرمایند: هرگاه بهار را دیدید قیامت را فراوان یاد کنید! ای نیکو ترین قلب کننده٬ قلب و حال و حول ما در انتظار انوار توست٬باشد که در گرمایش ذوب شویم و تو در قالبمان ریزی! عیدتون پر از رحمت و برکت بسم الله *ساعت حدود پنج بعد از ظهره، می خواستم درس بخونم اما...! اما از پنجره کوچه رو نگاه کردم که بفهمم واقعا همون خبریه که من فکر میکنم یا باید به عقلم شک کنم! کسی توی کوچه نبود!! اما خب فرقی نداشت! انگار تو کوچه بود! یه صدای خیلی واضح و رسا و خیلی بلند(بیشتر از اونی که داری تصور میکنی) و البته زن، داشت می خوند: گل نرگس گل نرگس....!! به عقلم شک کردم! زنی همراه با صدای دف میخوند و من که اینجا یعنی چند کوچه اون طرف تر بودم نشاطی بس زاید الوصف...!! صدای کِل کشیدن و دست و دف و گاهی جیغ و....! با فریاد گفت: به نام آقا قیام کن، مگه تو شیعه ش نیستی پس چرا بیکاری.... نه! فقط تو شیعه شی! تو که...حداقلش مزاحم زندگی من شدی. اگه دور خیلی چیزای دیگه رو خط بکشی! حتما آخرش هم دعا میکنی :خدایا آقامون اما زمان رو برسااااااااان. سه بارم میگی هر بارم بلندتر از بار قبل. فقط دعا کردم روی مجلست اسم عید الزهرا نذاشته باشی! دعا کردم ادعا نداشته باشی! دعا کردم ازونایی نباشی که یه چشمی رو میگیرن و راه میرن و میگن ای امان ازین روزگار خراب! آقا کجایی؟ آره آقا کجایی ببینی قد یه لیوان آب که واست دعا نمی کنیم هیچی، پارچ پارچم گناه می کنیم، بعدشم غصه می خوریم بمیرم برا غریبیش!!! دیگه شادی و عزامون واسه آل علی علیه السلام هم شده گناه... ** تابه حال به معنای "برای کسی بودن" فکر کردی؟! اینکه گاهی نسبت به کسی حس مالکیت داری، اینکه گاهی احساس حسادت میکنی، اینکه می خوای همه ی شادی ها و غمهای کسی فقط برای خودت باشه، اینکه خسیس میشی تو دادن لحظه هاش به کسی غیر از خودت.... قال رسول الله:"قال الله تعالی: خلقتُ الاشیاء لاجلکَ و خلقتُکَ لاجلی" خدا میگه " انسان، جهان رو برای تو آفریدم، و تو رو برای خودم." خدا میگه برای خودم، به ما گفته،خدایی که حد اعلای هر صفتی رو داره...برای خودم... و همون خدا گفته: والذین اتُّخذوا دینهم لهواً و لعباً و غرَّتهم الحیاة الدنیا فالیوم ننساهم کما نسوا لقآء یومهم هذا و ما کانو بایاتنا یجحدون(51 اعراف) خدا میگه فراموشت میکنم، به ما گفته،خدایی که حد اعلای هر صفتی رو داره...فراموشت میکنم... میگه آی اونایی که فراموشم کردین، فراموشتون می کنم، اونجا که همه به دنبال پناهگاهی هستن، اونجا که همه از هم فرار می کنن، فراموشت میکنم اونجا که امید شفاعت داری در حالی که هنوز ولایت رو درک نکردی، فراموشت میکنم ای تویی که فراموشم کردی... *** *+** ****عیدتون با معرفت، مبارک یا حکیم اسفند 85 زنگ آخر بود.انقدر خندیده بودیم قیافه هامون قرمز شده بود.چند دقیقه بیشتر به پایان زنگ نمونده بود.در کلاسو زدنو صداش کردن... باید می رفت...رفت...ما به هم نگاه کردیمو زدیم زیر گریه...هیچ وقت اون بعد از ظهر شوم رو یادم نمیره...گریه های بی پایانش …همه چیز عوض شد...همه به هم میگفتن خاک سرده، آدما فراموش میکنن، همه چیز مثل اولش میشه...اما نشد! هیچ کدومش نشد... از اون به بعد هر وقت در کلاسو بی موقع و بی علت میزدن تن هممون می لرزید... *** چند هفته ای بود تو راه برگشت زهرا همش ازم درباره ی اون روزا می پرسید، همش می پرسید حالا چی طوره؟ تو زندگیش چیا عوض شده؟ همش می گفت خیلی سخته. همش میگفت غیر قابل تحمله. می گفت من یه هفته مامانم نبود هممون به هم ریخته بودیم، حالا اون چه طوری...انقدر درباره ش حرف میزدیم تا نزدیک بود گریه مون بگیره... *** چند روزی بود بد جوری تو خودش بود. همیشه شخصیت درون گرای زهرا برام یه علامت سوال بزرگ بود. کلی به خودم زحمت دادمو تو راه برشت ازش به شوخی و خنده پرسیدم چی شده؟ افسرده شدی؟ نکنه این اختلالات روانی که میخونیم روت تاثیر گذاشته...اما فقط میخندید! خب منم فکر کردم چیز مهمی نیست... اسفند 87 داشتیم پشت ویترینای رنگ وارنگ قدم میزدیمو با شوخی خنده گپ میزدیم... الو؟ (یه صدای خیلی ضعیف) ...الو سلام الو.تویی؟ خوبی؟ ... الو؟چی شدی؟ مامان زهرا فوت کرد--------------------------- *** خدایا همیشه وقتی فکر میکنی دیگه همه چیز داره به وفق مراد میشه یه تلنگر همه ی تصوراتتو به هم میزنه! خدایا مرگ آدما بیشتر یه امتحان برای دیگرانه ؟هوم؟ حتی یه امتحان برای کسی که چندان هم به ماجرا نزدیک نیست! خدایا همش دارم تو ذهنم جورچین میچینم تا برسم به عدالتت! خب عدالتت که عدالته اما تا من برسم بهش... یعنی خدا اون که پدر و مادرش تو بچگی رفتن و شد یه آدم دیگه...اون دنیا چی میشه؟ یعنی تو باهاش چی کار میکنی؟ یعنی خدا امتحانات انقدر سخته؟ یعنی یه آدم این همه باید طاقت داشته باشه؟ ولی انگار اینا امتحان آسوناست!! مرگ آدما مثل یه طنابه! بعضی وقتا که اونا میرن طناب ما تا خدا کوتاه و کوتاه تر میشه اما بعضی وقتا...بلند و بلند و بلند تر! خدا آدم که از کار تو سر در نمیاره! یعنی خب نبایدم بیاره! خب شاید اصلا این مرگا و این امتحانا رو گذاشتی که ببینی کی سرشو میندازه پایینو میگه...هر چی تو بگی هر چی تو بخوای...آی خدا این دلم داغونه...نشستم اینجا و هی واسه تو حرف میزنم...یکی نیست بگه تو که جربزه ی یه دلداری دادن نداری چی میگی؟! امتحان چیه؟! سر به راه کیه؟! ولی خدا مرامتو عشقه، تا یه کم میایم تو خودمونو و اطرافمون غرق بشیم یه تلنگر میزنی... + میگم جنوب هر چی که نداشت حداقل یه هفته با خدا تنها بودی! کار خاصی هم لازم نبود بکنی واسه این خلوت...عبادت سختی رنجی چیزی...همین که دیگرانی نبود خب تو میموندی و خدا دیگه! حالا اینکه پیش کسایی باشی که سالها فقط خودشون بودنو خدا...خب یه حال دیگه داشت! میگم خدا به اونایی که از جبهه برگشتن صبر داده ها ! امتحانشون سخت بوده! باید تو هیاهو خودشون میموندنو خدا! ++ میگم حالا اصل قضیه اینه که آدمه انقدر باید فقط خودش باشه و خداش که بچه شم مرد انگار نه انگار! یعنی همون هر چی تو بخوای! مثل امام! +++رفقا عیدتون مبارک انشاالله یا ساتر هوا هنوز روشن نشده بود. ما هم که خروس خوان قدم به محفل علم و دانش می گذاریم در خلسه ی خواب بودیم هنوز، ما و دوستانی چند! وانگهی صدای شکستن شیشه به طرز بسیار بسیار فجیعی آمد! ما هم دل غافل زیر پنجره می چرتیدیم! دیدیم آن اتفاقی که روزهاست منتظرش هستیم دارد خد ابخواهد می افتد و این ساختمان نوساز(به قاعده ی اینکه هنوز مادربزرگ مادرجان ما 14 سالشه این بنا هم نوساز میشه!) دارد بر سر ما فرو می ریزد!(به اعتبار اینکه چندباری هم ریخته بود! خداخواهی زنده ایم!) به خیال اینکه صدای پنجره بالای سر ماست فغان کنان پریدیم و دوستان هم که همه آماده ی فغان! شوری به پا شد! صدا که خوابید ایستادیم واندیشیدیم چرا همه جا و همه چیز سالم است؟! بعید نبود توی دیواری چیزی خراب شده باشد! از قضا نو نهالی از بیرون آمد! بگو چی شده بود؟؟!! سنگی در ابعاد حدودیه ۲۰*۴۰ از نمای ساختمان ما کنده شده و افتاده بود روی اتومبیلی!!! اتومبیل هم از بخت بدش سوناتا بود و همان طور که مستحضرید سقفش پنجره داشت! علاوه بر شیشه ی پنجره که ریز ریز شده بود، شیشه ی جلو هم خرد شده بود! دیگه خلاصه بساط خنده راه افتاد که ما شهید در راه علم میشویم و بعدش همه در اندیشه ی صاحب اتومبیل گران! ساعتی گذشت که مفلوک نام برده از خواب برخاست و شگفت انگیز شد! شیر مردی را خواندند که به پیکار رود! ما هم که درس می خواندیم ولی خب صدا می آید دیگر!! شیرمرد-چیزی نشده خسارت میدیم. مفلوک-عجب پررویی هم هست!! ببینم اینجا مدرسه ست؟! -بلـــــــــــــــه! -آموزش هم میدین؟! -بلـــــــــــــــه! -به جامعه هم تحویل میدین؟! -بلـــــــــــــــه! -وای به حال اون جامعه ای که آدماش قراره از زیر دست تو رد بشن!! آخه تو که بـــــــــــــــــــــــــــوق! آخه این چه عادت زشتیه که ما داریم؟! سنگ نمای ساختمون به اون آدم بیچاره چه؟! اون آدم بیچاره چه ربطی به آموزش ما داشت؟! یعنی ببینید سر یه اتفاق ساده چه خبر که نشد! حالا خوبه اصلا حوادث طبیعیه و بیمه باید خسارت رو بده! اگه بگم فقط منتظر این هستیم که یه اتفاقی بیفته و هممون شروع کنیم به ادعا کردن همه جبهه میگیرن! هنوز تو رفتار روزانه و عادیمون موندیم! توی ترافیک آینه ی طرف میخوره به آینه ماشینمون کل خاندانشو مورد لطف قرار میدیم! اتوبوس شلوغه طرف ترمز میکنه له میشیم راننده که هیچی، هرکی دور و برمونه مستفیض میشه!خیابونو ورود ممنوع کردن میگیم ایرانه دیگه بهتر ازینم نمیشه انتظار داشت! 5 دقیقه ست سر کوچه وایسادیم راه ملتو بستیم، طرف که بوق میزنه میگیم جوونای این دوره زمونه تحمل ندارن، ادبو احترام سرشون نیست! خدا نکنه یکی هم بخواد جواب بده دیگه واویلا! نمی فهمیم همین رفتارای روزمره مون چقدر تاثیر میذاره رو خودمونو دیگران! یه بند مشغول دعواییم! داریم حقمونو از همه میگیریم! اعصاب خودمون اگه نگم تا آخر روز، تا چند ساعت بعد خرده، میریم خونه با یه من عسلم نمیشه طرفمون اومد چه برسه...، حتما به ریز و درشتم گیر میدیم که چی؟! فلان اتفاق افتاد! نمیگم اگه حق باهامونه بگذریم، اما یه کم گشاده رویی و سعه ی صدر! آینه ماشینتو شکوندن(یه مثال خیلی کوچیکش)، خیلی خب، بیا پایین بگو اتفاقه دیگه می افته. طرف خودش تشویش داره دیگه بدتر که نمیشه عذر خواهی هم میکنه! بعدم کارت و بیمه و خسارت و...آقا جون، اینه امر به معروف! حالا ما با داد و هوار و فحش و یه نگاه عاقل اندر سفیه میام بیرون، خاندان طرفو میاریم جلوی چشمامش، ۱۰ ساعتم خیابونو می بندیم ، اصلا هم خدایی نکرده فکر نمی کنیم همین کاراست که حق الناسه! فکر می کنیم حق الناس واسه دزدیه، قصاص واسه قتله....ای خدا! کافیه ادعا یا قیافه مذهبی هم داشته باشیم! یه عکس امام و آقا هم چسبونده باشیم به شیشه ماشین! نمی فهمیم امام از روی کفش ملت رد نمیشد چه برسه به............. شما! شما که هی می پرسید وظیفه مون چیه! همینه! به کی قسم بخورم که همینه؟! یعنی این تازه اولشه! نه عزیز من، نه نصیحتت کردم نه تکفیرت. به چشمم اومد نتونستم ساکت باشم! این فضا جای نوشتنه و در واقع جای گفتن.هوم؟!
غزه، خوب گوش کن صوت قرآن رسول الله صلوات الله علیه می آید: بِنَصْرِ اللَّهِ يَنصُرُ مَن يَشَاء وَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (۵روم)... كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِین (۲۴۹بقره) و آنگاه که خدا جنایتکاران را خطاب می کند: آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند که عاقبت کار پیشینیان چه شد؟ در صورتی که از اینها بسیار تواناتر بودند و بیش از اینها در زمین کشتزار ساختند و کاخ و عمارت برافراشتند و پیامبرانشان با آیات و معجزات برای هدایت آنها آمدند. و خدا درباره ی آنها هیچ ستم نکرد بلکه آنان خود در حق خویش ستم میکردند... Gaza listen carefully, this is the voice of MOHAMAD (peace be upon him) reading Qoran: With the help of Allah. He helps whom He will, and He is exalted in might, most merciful.(chapter30/serve5)… How oft, by Allah.s will, Hath a small force vanquished a big one? Allah is with those who steadfastly persevere.(chaoter2/serve249) And when Allah speaks to criminals: Do they not travel through the earth, and see what was the end of those before them? They were superior to them in strength: they tilled the soil and populated it in greater numbers than these have done: there came to them their apostles with Clear (Signs). (Which they rejected, to their own destruction): It was not Allah Who wronged them, but they wronged their own souls.(chapter30/serve9) So don't despair gaza,Allah is your supporter.
امیرالمومنین فرمود: فاطمه جان چرا گریه می کنی؟
عرض کرد: برای بلاهایی که بعد از من سر تو میآید.
امیرالمومنین فرمود: فاطمه جان، گریه نکن. به خدا قسم این مسائل در مقابل خداوند در چشم من کوچک و ساده است.
![]()
میگفتن از مهمون نپرسید چایی میخوری یا نه؟ شاید ۳۳تا چایی خورده باشه بخواد ۳۴امیش رو خونه شما بخوره
و میگفتن خونه فامیلای بدتون هم برین!!(البته با یه روایت دقیق)![]()
![]()

![]()
![]()
!!!!
| Design By : Night Skin |


